
ن : امیر تیموری

ت : چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390

ز : 14
سلام قولا من رب الرحیم
مگر همین اتفاقات غریب باعث بشود که ما غیر از شعر کار دیگری هم بکنیم...
مثلا اینکه در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی - که اصلا توقع از آن نداریم که حرفهای خارج از گود بزند-
حرفهای خارج از گود زده بشود که مثلا ولایت فقیه دیکتاتوری ست و حوزه های علمیه باید مواضعشان را
به مواضع قبل از انقلاب تغییر بدهند و یک سری از این حرف ها...
که البته هرگز جناب شهیدی فر اهل این حرفها نیست ولی از مهمان برنامه که همان آقای افروغ باشد این
حرف ها بر میاید چنان که پیش از این هم برآمده بود...
به یک نفر که روزه خوری می کرد گفتند چرا روزه نمی گیری گفت یک روز روزه نگرفتم دیدم می توانم
نگیرم بقیه اش را هم نگرفتم!
حالا قضیه ی عده ای چیزی شبیه به همین آقای روزه خور شده که یک بار توهین کردند و دیدند می
توانند باز هم توهین کنند و باز هم این کار را کردند...
باز هم البته به نظر نمی رسد که در برنامه ی آن شب قصد و غرضی بوده باشد ولی امثال افروغ باید
بیشتر حساب کارشان را بکنند. برنامهی دیشب پارک ملت هم فکر کنم این حرف را تایید می کند...
برنامه ای که با بررسی گوشه و کنار بحث ولایت فقیه نشان داد که آقای مجری که توامان تهیه کننده
وکارگردان هم هست دلش بیشتر از جاهای دیگر با ولایت است...
شهادت شهید روشن از یک طرف و سخن پراکنی های عماد افروغ از یک طرف دیگر بالاخره دل آدم را به
درد می آورد دیگر..
چه می دانم! این اتفاقات هم باید گاهی بیفتد برای آنهایی که گوشی دستشان نیست و آنها که
دستشان هست و اصلا همه ی آنهایی که به گوشی و این حرفها اعتقاد دارند و ندارند...
این رباعی هم نشان می دهد که ما هنوز دوست داریم شاعر بمانیم:
یک ثانیه وصله ی تن ما نشدند
جز لکه به روی دامن ما نشدند
در این شب بی رحم هزاران افروغ
همراه شهید روشن ما نشدند