تبليغاتX
خلوت...شلوغ

شعرها و نوشته های امیر تیموری

جغد یا شاهین..
ن : امیر تیموری ت : دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ز : 1

 

بسم رب النون و القلم

به شاهین نجفی

 

اسم تو را خیلی که پر و بال بدهیم

می شود  "جغد لس آنجلسی"

شاهین های نجف

بلند پروازتر از این حرفها هستند...


.:: ::.


خانه - خراب
ن : امیر تیموری ت : چهارشنبه سی ام فروردین 1391 ز : 0

بسم رب النون و القلم..

غم دعا کرده مستجاب شده

با دلم غصه بی حساب شده

 

سر دوشم ستاره باران است..

آسمان بر سرم خراب شده

 

در و دیوار گریه می بارند

عکس تو نیست اینکه قاب شده

 

گل نیلوفری ست بر مرداب

نقشه هایم مگر بر آب شده؟

             ***

بی تو یک لحظه هم نخواهم ماند

کنج این خانه ی خراب شده...


...گاهی اصلا همین وبلاگ باعث می شود که آدم یک قلمی روی کاغذ بچرخاند.

خدایش برایمان نگه دارد.

..دوری از فضای مجازی در اثر دوری از فضای واقعی ست.تازه به این نتیجه رسیده ام.

.این یکی را شاید همین موقع ها باید می خواندم.همین موقع ها یعنی نزدیک روزهای شهادت حضرت

صدیقه.

 

 


.:: ::.


حالاکه رسید به سبزه...
ن : امیر تیموری ت : پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ز : 13
                                

                                                             بسم رب النون والقلم

مریضم کرده این دیوونه بازی

نپرس از حال من قصه ش درازه

گروه خون من مجنون مثبت

فقط لیلا به من خونش می سازه

 

نفهمیدی دلم ناسازگاره

بهم گفتی سفر تاثیر داره

اینو فهمیدم این روزا تو غربت

که عشق و عاشقی واگیر داره

 

چقد دور و برم آدم زیاده

ولی انگاری حرفاشون دروغه

از این تنها شدن  حالا که هستم

می دونم مجلس ختمم شلوغه

 

دیگه حرفی نمونده واسه گفتن

فقط اینو می دونم وقتی دوری

به قول اون قدیمی ها که گفتن

صبوری کن صبوری کن صبوری

 

بعد التحریر:

۱- همیشه این موقع ها بیشتر دلم می گیرد...شما اگر فهمیدید دلیلش را به من هم بگویید!

۲- این دومین باری است که بدون مادرم سال را تحویل می گیرم.دلم می خواهد تحویلش بدهم..

۳- سفید سفیدش صد تومن

  سرخ و سفید سیصد تومن

  حالا که رسید به سبزه

  هر چی بگی می ارزه


.:: ::.


باران مرا گرفته..
ن : امیر تیموری ت : پنجشنبه ششم بهمن 1390 ز : 15
 

بسم رب النون و القلم

 

هر کس که پیش او رفت، هم روسپید برگشت

هم واژه واژه گل کرد شعری جدید برگشت

 

تقصیر گوش ها نیست این کار کار دل هاست

بانگ نگاه او را هر دل شنید برگشت

 

دستش رسید طفلک اما دلش نیامد

در باغ سیب بود و سیبی نچید برگشت

 

باران گرفت شاید بر ما کمی ببارد

ما چتر دستمان بود او ناامید برگشت

 

سروی که با ابهت یک عمر زندگی کرد

روز وداع یاران پشتش خمید، برگشت

 

رفتم که تا همیشه در باره ام بگویند

با دستهای خالی یوسف خرید برگشت..

 


بعد التحریر:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز  جوید  روزگار  وصل  خویش


.:: ::.


از هر دری..
ن : امیر تیموری ت : چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ز : 14

سلام قولا من رب الرحیم

مگر همین اتفاقات غریب باعث بشود که ما غیر از شعر کار دیگری هم بکنیم...

مثلا اینکه در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی - که اصلا توقع از آن نداریم که حرفهای خارج از گود بزند-

حرفهای خارج از گود زده بشود که مثلا ولایت فقیه دیکتاتوری ست و حوزه های علمیه باید مواضعشان را

به مواضع قبل از انقلاب تغییر بدهند و یک سری از این حرف ها...

که البته هرگز جناب شهیدی فر اهل این حرفها نیست ولی از مهمان برنامه که همان آقای افروغ باشد این

حرف ها بر میاید چنان که پیش از این هم برآمده بود...

به یک نفر که روزه خوری می کرد گفتند چرا روزه نمی گیری گفت یک روز روزه نگرفتم دیدم می توانم

نگیرم بقیه اش را هم نگرفتم!

حالا قضیه ی عده ای چیزی شبیه به همین آقای روزه خور شده که یک بار توهین کردند و دیدند می

توانند باز هم توهین کنند و باز هم این کار را کردند...

باز هم البته به نظر نمی رسد که در برنامه ی آن شب قصد و غرضی بوده باشد ولی امثال افروغ باید

بیشتر حساب کارشان را بکنند. برنامهی دیشب پارک ملت هم فکر کنم این حرف را تایید می کند...

برنامه ای که با بررسی گوشه و کنار بحث ولایت فقیه نشان داد که آقای مجری که توامان تهیه کننده

وکارگردان هم هست دلش بیشتر از جاهای دیگر با ولایت است...

شهادت شهید روشن از یک طرف و سخن پراکنی های عماد افروغ از یک طرف دیگر بالاخره دل آدم را به

درد می آورد دیگر..

چه می دانم! این اتفاقات هم باید گاهی بیفتد برای آنهایی که گوشی دستشان نیست و آنها که

دستشان هست و اصلا همه ی آنهایی که به گوشی و این حرفها اعتقاد دارند و ندارند...

این رباعی هم نشان می دهد که ما هنوز دوست داریم شاعر بمانیم:

 

یک ثانیه وصله ی تن ما نشدند

جز لکه به روی دامن ما نشدند

در این شب بی رحم هزاران افروغ

همراه شهید روشن ما نشدند


.:: ::.


وضعیت سفید...
ن : امیر تیموری ت : یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 ز : 15

 

بسم رب النون و القلم

انصاف را اگر زیر پایمان نگذاریم، باید دری چیزی، بخورد به تخته تا یک "وضعیت سفید"ی تولید شود.

سریال متفاوتی که تب بالا گرفته ی نوستالژی* های دهه ی شصت را با تر دستی پایین آورد. سریالی

که گاهی شعر می شد...شاید هم بیشتر شعر بود اصلا.

دوستش داشتم... القصه این دو تا دوبیتی در همان حال و هوای وضعیت سفید سروده شده:

 

زدم تیشه به جای کوه بر قند

می افتادم ز چشمان تو هر چند

برای توست هر کاری که کردم

به خود شیرینی فرهاد سوگند

         *****

گرفتار تلاطم کرد ما را

میان جمعیت گم کرد ما را

خودش راحت شد و تا آخر عمر

اسیر حرف مردم کرد ما را

 

 


*شرمنده که به جای نوستالژی کلمه ی به درد بخوری پیدا نشد. شما  گوشه ی ذهن مبارکتان" تاریخ انگار مآبانه" را نیز داشته باشید!

 

 

 


.:: ::.


از اشک
ن : امیر تیموری ت : شنبه پنجم آذر 1390 ز : 18

  

                             

 بسم رب النون والقلم

 

پر شد دوباره کاسه ی چشمان دختری

پیراهن سیاه به تن کرده، مادری

 

این زخم کهنه آب ز یک چشمه می خورد

هر سال اگر چه آمده با شور دیگری

 

از اشک تر شده ست و نشسته به بزم خون

چشمان خواهری و لبان برادری

 

یوسف تر از تو هیچ عزیزی به خود ندید

ای یوسفی که برده ی بسیار می خری،

 

از من چه سر زده ست که این سالها مرا

با کاروانیان به زیارت نمی بری

 

از نو دوباره حنجره ی خسته دم گرفت

آری محرم است و سر نیزه ها سری...


.:: ::.


 

Powered By blogfa.com Copyright © by a-amir
This Themplate  By Theme-Designer.Com